پرش به محتوا

دانلود رایگان سوالات متون فقه 3 با پاسخ تشریحی PDF

  • از

سوالات متون فقه 3

دانلود فایل

 

 

دانشگاه ازاد اسلامی پیام نور کارشناسی ارشد حقوق عمومی و بین الملل رشته حقوق آزمون وکالت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوالی که از جلسه قبل مانده بود؛ این ؟
ً : ؛ (- (- (- (-(- : ؛  

نمونه سوالات متون فقه 3

: ؛ ؛؛: ؛؟ : : : ً ؛ ؛ : ؟
؛  

: : ِِبه غیر از خدا ممکن بالذات هستند.
ممکن بالغیر: میگویند حتی شما در فرض هم نمی توانید تصور کنید، اصلا برایش مثال هم نداریم.
چرا؟
میگوید شما هر چیزی را تصور کنید اعتبار ذاتش یا واجب بالذات است. خوب اصلا دیگر معلومنیست، پس هست مثل خدا یا ممتنع بالذات است .پس امکان ندارد که وجود داشته باشد. چونممتنع بالذات است. پس اگر خواسته باشد آن امری که واجب بالذات است معدوم شود که انقلاب در ذات اتفاق میافتد، که محال است. اجتماع نقیضین اتفاق میافتد، که محال است. پس اگر شی بالذات واجب باشد، دیگر عدم در او راه ندارد. پس نمی تواند ممکن باشد، چون، ممکن نه اقتضاء وجود دارد، نه اقتضاء عدم . هم میتواند موجود باشد، هم میتواند معدوم باشد. پس دگرگونی در ذات محال است . حالا اگر این شئ ما واجب بالذات است پس نمی تواند معدوم باشد، اجتماع نقیضین میشود، پس دگرگونی در ذات محال است اگر خواسته باشد که در عین حال که ذاتا ممتنع است وجود پیدا کند، دوباره
دگرگونی و انقلاب در ذات می شود و محال است.
حالت سوم هم این است که نه واجب الوجود باشد و نه ممتنع الوجود . مثل من و شما خوب این که خود ممکن بالذات است. حالا یعنی چه ؟ که غیری بیاید و به او امکان دهد میگوید دیگر این امکان دادن توسط دیگری کاری لغو و بیهوده است. پس و نیازی به امکان دادن توسط غیر ندارد پس اصلا برای ممکن بالغیر حتی یک مثال ذهنی هم نمیتوانیم در نظر بگیریم. فقط در مقام تعریف و تصور می آییم و اینگونه تعریف می کنیم؛ انسانی که هنوز به دنیا نیامده ولی ممکن الوجود است، اما هنوز وجود پیدا نکرده ،یعنی باز ذاتش می شود ممکن. حالا اینگونه بگوییم دیگری او را ممکن کرده است مفهومی ندارد.
امکان بالقیاس: امکان بالقیاس هم در واقعیت خارجی هم، ما مثالی برایش نداریم. اما در ظرف ذهن می توانیم مثال فرضی لحاظ کنیم. برای امکان بالقیاس دو چیز را مقایسه می کردیم . حالا این دو چیز که با هم مقایسه می کردیم، رابطه ضرورت وجودی داشت. می گفتیم واجب بالقیاس مثل :علت و معلول ، بالا و پایین، پدر و فرزند و ……
اگر وجود یکی را با عدم دیگری می سنجیدم ) ( )( ) ( )(.
)( ) ( )()(. ) ( )( ّّ )( ؟ ّّندارد، اما همه ما معلول یک علت واحدی هستیم همه ما مخلوق خدای واحد هستیم. پس بین ما رابطه امکان بالقیاس نیست اگر ما فرض کنیم که دو خدا وجود داشته باشد، آن موقع میتوانیم بگوییم رابطه بین آن دو خدا با هم، رابطه هر یک از خدایان با مخلوق های خدای دیگر، رابطه ی امکان بالقیاس است. پس ما همه از یک خدای واحد هستیم ،و رابطه ما رابطه امکان بالقیاس نیست.

متون فقه 3

متون فقه 3

جلسه دهم
بحث وجوب که اشاره دارد به واجب بالذات که بیان می کند که خداوند متعال ماهیت ندارد، یعنی فقط وجود است بعد اشاره می کند به بحث ماهیت که ما در اصطلاح دو مورد ماهیت داریم.
۱(-ماهیت که در مورد موجودات غیر خدا یعنی ممکنات است که در حقیقت ماهیت گفته می شود.
مثلا وقتی شما شی را می بینید می پرسید آن چیست؟ حالا به اعتبار آن چیست؟ که پاسخ داده می شود، ماهیت میگویند.
خدا به این معنا ماهیت ندارد ،یعنی ما نمی توانیم بگوییم که خدا چیست؟ چرا؟ چون در جواب چیستی اشیا آن تعریف را بیان میکنیم، تعریف که شامل جنس و فصل آن شی است. در واقع آن جنس خصوصیت مشترک بین آن شی و موجودات دیگری که با آن اشتراک دارند، و تشابه دارند، و از طرفی آن فصل آن وجهه ممیزه، یعنی آن چیزی را که از غیر خود جدا می کند .مثلا کتاب را از دفتر جدا می کند و فقط کتاب را تعریف میکند، و یا فقط انسان را تعریف میکند، و انسان را از سایر انواع حیوانات جدا می کند، را فصل می گوییم.
مثلا وقتی شما با انسان رو به رو می شوید و می گوید این چیست؟ یا انسان چیست ؟)الانسان ماهو (در جواب گفته می شود انسان حیوان ناطق است حیوان آن وجهه مشترک بین انسان و سایر (- ؛ ؛ ؟ ؛ ؟ ؛ : ؛ ؛ ؟ : ؟ ؛ ) ( هم تمام موجودات غیر از خدا، مادامی که به مرتبه واجب الوجودی نرسند موجود نمیشود .
قاعدهای در فلسفه است که می گوید ؛الشی ما لم یاد لم یوجد شی مادامی که واجب نگردد موجود نمی شود.
اگر الان ما وجود داریم، به خاطر این است که علت وجودی ما وجود را برای ما ضروری کرده چون واجب الوجود شدیم الان موجودیم. حال این وجوبی که برای ما تعلق گرفته با وجوبی که برای خداوند صحبت شده فرق دارد؛ چون وجوبی ما وجوبی است که از ناحیه علت به ما افاضه شده ما واجب الوجود بالغیریم ، اما خداوند واجب الوجود بالذات است. همین ما اگر علت تامه ی وجودی مان محقق نشود، در این صورت محال است که وجود پیدا کنیم. در این صورت میگوییم که ممتنع الوجود بالغیر هستیم. برخی از متکلمان این اعتقاد را دارند، فکر میکنند که رابطه ای که بین علت و معلول است، متکلمان برای اینکه اختیار داشتن برای خداوند را ثابت کنند، تصورشان این است که اگر ما بیاییم رابطه خدا را با موجودات دیگر به صورت رابطه وجوب وضرورت بیان بکنیم و بگوییم که اگر علت وجود دارد) خدا به عنوان علت( ، پس معلول هم واجب است که وجود داشته باشد.
وجود علت تامه وجودی معلول واجب و ضروری است .متکلمان بیان میکنند که اگر رابطه بین خدا با مخلوقش از نوع رابطه وجوب بالقیاس باشد؛ لازم می آید که خداوند مجبور باشد در خلقت، یعنی خداوند مجبور است که بیافریند و اگر ما بگوییم که خداوند مجبور است که بیافریند در این صورت این نقص است برخدا.
بعد به همین اعتبار قاعدهای را مطرح میکنند تحت عنوان قاعده اولویت، قاعده اولویت بیانمیکند که وقتی ماشی ممکن را یعنی تمام مخلوقات خدا را به اعتبار ذاتش نگاه کنیم اینها مساویهستند. یعنی ۵۰ به ۵۰ یعنی ۵۰ درصد ممکن است موجود باشند و ۵۰ درصد ممکن است معدوم باشند .پس نسبت این موجودات ممکن به موجوداتی که تحقق دارند رابطه اینها بین وجود و عدم مساوی است ،حال اگر یک علت ناقصه بیاید که وجود اینها را تحقق ببخشد، آن علت ناقصه باعث می شود، که آن را از حالت تساوی خارج کند و به سمت وجودی رجحان پیدا کند.
مثلاً :یک گیاه را در نظر بگیرید که برای رشد خود نیاز به نور خورشید ،خاک، حاصلخیز ، آب، کشاورزی ، و ….. همه اینها با هم اگر باشند مجموعاً علت تامه میشود. اگر همه اینها باشند رشد آن گیاه واجب است که صورت گیرد اما اگر یک یا دو مورد نباشد آن وقت می گوییم که در عین حال از حالت تساوی خارج شده و جنبه وجود برایش رجحان پیدا کرده، هنوز راه های عدم به روی او باز است و انتظار نداریم که او محقق شود.
به فرض یک گیاهی را در یک منطقه ای که کشاورز و بذر وجود دارد و هوا هم معتدل است ولی آب نیست، می بینید که یک فضای سرسبز هم وجود دارد، پس سوال برای ما پیش می آید که چگونه بدون وجود آب این سرسبزی وجود دارد. زیرا برای تحقق رویش گیاه آب هم لازم است .در اینجا سوال چرایی باقی است، در حالی که اگر همه علت محقق باشد سوال چرایی مطرح نمیشود.
متکلمان میگویند که رابطه مخلوقات با خداوند این چنین است که لزومی ندارد که همه ی علت ها باشند اگر مثلاً :آب نیست ولی سر سبز است، می گوییم چون اراده خداوند تعلق گرفته است ،پس آنجا اولویت به این است که سبز شود . لازم نیست که شی برای تحقق خود به مرتبه وجوب و ضرورت برسد، اما فلاسفه این را قبول ندارند و میگویم مادامی که شی به حالت وجوب نرسد الشی مالم یجد لم یوجد به مرتبه وجود نرسد و راههای عدم بر   ً شکست برسد و با عجز و ناتوانی تمام با تمام وجود ظهور آقا را درخواست می کند و خداوند اینجاست که اجابت می کند. اما اگر هنوز راههای عدم برای او بسته نشده باشد، مثل الان که این همه مشکل وجود دارد و خداوند را مقصر میدانیم ،و خود را مقصر نمی دانیم. از طرفی هم باز به علم خود مغرور هستیم.
پس لذا قاعده اولویت کاملاً باطل است.
در زمان ظهور امام زمان فقط دو حزب حق و باطل وجود خواهند داشت. کسانی که قفل زده می شود بر قلب ها و دلهایشان اینها مسیر هدایت برایشان باز نیست .که این قفل را خدا نمی زند ،بلکه خود انسان بر قلب خود می زند ،وقتی هر چه دلیل و برهان برایمان می آورند و ما اصرار بر حرفخود داریم و میدانیم که حرفمان حق نیست، ولی باز اصرار بر باطل خود دارم، وقتی به یک مرتبهای می رسیدیم تمام درهای هدایت به روی ما بسته میشود.
خداوند دو حجت برایمان گذاشته، حجت ظاهر ،حجت باطن. حالا بر اساس حجت ظاهر و باطن ما باید راه را پیدا کنیم ،وقتی که ما نخواهیم که در این مسیر قرار بگیریم خدا هم ما را رها میکند . قاعده اولویت از نمونه سوالات متون فقه 3 متکلمان که بیان میکنند و آن را رد میکنند. فلاسفه میگویند که اگر ما بحث ضرورت علت و معلولی را بیان میکنیم این ضرورت علت و معلولی منافاتی با اختیارات خداوند ندارد؛ یعنی باید اختیار را توجه کنیم که معانی مختلفی دارد. اختیاری که ما اینجا داریم صحبت میکنیم منافاتی با رابطه ی علی معلولی ،و جبر علی معلولی ندارد. اختیار به معنای اینکه اراده می کند خداوند بر اساس علم و معرفت و بر اساس حکمتش بهترین شرایط را ایجاد میکند اما جبر این است که خداوند منفعل از محیط و منفعل از اطرافش در واقع ؛ ؛