پرش به محتوا

دانلود رایگان سوالات کنترل های داخلی با جواب PDF

  • از

نمونه سوالات کنترل های داخلی با جواب

دانلود فایل

 

علمی کاربردی دانشگاه آزاد اسلامی کاردانی کارشناسی ارشد و دکترا دانشگاه پیام نور سوالات آزمون استخدامی تستی با پاسخنامه

 

 

 

 

 

 

 

با لحنی :« »: « »
: « »
: « ؟ »
: « »
: « » : « » : « » : « »

 

– « ؟ »
: « ! »
: « »
: « »
: « »
: « » « »
: « »
: « » « »
« »

کنترل های داخلی

« ؟» « »
:« »
: « »
: « »
« »
: « ! »
: « »
: « » : « »
« »
« »
« »
« »
« »
: : «» « » ساده وزیبایی که میتوانست ایده مرا کامل کند، در ذهنم نقش بست. طرحی که پیدایش کرده بودم یک خط کامل مستقیم بود.
اما این هنوز شروع راه بود.
صدایی در سرم و پنجره روشنی در دلم بود که نشان میداد یک منبع ظاهرأ نامحدود از چیزی در دستم است که بهتر از« دانش فروش »است.منظور من چیزهای خیلی سطح بالایی هستند،مانند ایده ها و تصورات و تکنیک هایی که به سرعت حیرت آوری به ذهنم میآمدند. حس میکردم میتوانم عناصر تشکیل دهنده تجزیه شده ای را ببینم که با ترتیبی ایده آل و دقیقأ در طول کامل خط مستقیم ، نمونه سوالات کنترل های داخلی کنارهم گذاشته میشوند.
احساس میکردم قلبم توی دهانم آمده است. تقریبأ تمام اینها در یک لحظه رخ داده بود، ولی مانند نیروی یک بمب اتمی به من ضربه وارد کرد. تا آن موقع نمیدانستم دلیل اینکه چرا توانسته بودم بیش از هر فروشنده دیگری، در شرکتهایی که کار میکردم، آن قدر فروش داشته باشم، اما اکنون میدانستم.
پیش از این، استراتژی فروشم تا کنترل های داخلی زیادی ناخودآگاه بود، ولی در آن هنگام ناگهان برایم آشکار شد. میتوانستم تکه های پازلی ببینم که به نظر میرسید هر تکه هدف خودش را بلند فریاد میزند.

دانلود رایگان تست کنترل های داخلی Pdf

دانلود رایگان تست کنترل های داخلی Pdf

اما این موضوع بیشتر از اینها بود، خیلی بیشتر.
هنگامی که به هر تکه ای از پازل توجه میکردم، تمام تجربه های ریشه ای و هم خاطراتی که هدف و جایگاه آن تکه را توجیه میکند،برایم پدیدار میشد. با کمی تمرکز بیشتر کاملأ متوجه میشدم که هر تکه و ارتباطش با بقیه چیست.
برای مثال، اگر در این مسیر به کلمه ارائه فروش توجه میکردم، فورأ میفهمیدم که سه چیزقبل از شنیدن بله از زبان مشتری مهم هستند و اگر بیشتر روی آن تمرکز میکردم، متوجه میشدم که کلمه اطمینان مهمترین چیز است. بعد از آن هرکدام از « سه تا ده » که به صحنه هایی از دوران شروع کارم بازمیگشت، موقعیت های فروش تصادفی ای که به عنوان فروشنده و مشتری داشتم و خاطرات واضحی از اینکه چرا به فروشنده نه یا بله گفته بودم یا مشتری به من جواب منفی یا مثبت داده است ، مربوط میشد.
تمام این خاطرات هنگامی که به تخته روبرویم جزوه اصول تنظیم و کنترل بودجه دولتی شد، از ذهنم عبور کردند. ممکن است از ابتدا تا انتهای این تجربه فقط چند ثانیه طول کشید. اما هنگامی که به سمت استراتونی ها برگشتم ، فردی متفاوت شده بودم. به چهره تک تک آنها نگاه کردم، به این فکر میکردم که میتوانم برای آموزش آنها از نقطه ضعف و قوت خودشان استفاده بکنم. در واقع خیلی راحت میتوانستم به آنها یاد بدهم با شیوه من کار بکنند. میتوانستند کنترل فروش را در دست بگیرند و بعد مشتری را از نقطه باز تا بسته، در کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه حرکت بدهند: یک خط مستقیم.
حالا اعتماد بنفس بیشتری پیدا کرده بودم . به آنها گفتم : «متوجه نشدید؟ تمام معاملات یکسان هستند.»
همه به من خیره شده بودند. هر دوازده استراتونی.
با رغبت تظاهر کردم که نسبت به آنها بی اعتنا هستم و کشفم را رها کردم.
با صدای بلند گفتم : « ببینید. این یک خط مستقیم است.» به سمت تخته وایت برد کنترل های داخلی  و نمونه سوالات کنترل های داخلی اولین بار آن خط بلند و باریک افقی را وسط تخته کشیدم و دو X بزرگ در ابتدا و انتهای خط قرار دادم.

 

به انتهای خط در سمت چپ اشاره کردم و گفتم : «این جایی است که فروش آغاز میشود و این نقطه پایان است. » سپس به انتهای سمت راست شکل اشاره کردم و گفتم این یعنی مشتری میخواهد پیش شما حساب باز کند.
« نکته اینجاست که دقیقأ از ؟»
: « »
« »

 

« ؟»
: « »
: « را در امتداد نقطه بسته روی خط مستقیم نگه دارید و او میخواهد شما را از آن خط منحرف کند و به پلوتون بکشاند .»
کلمه پلوتون را در انتهای بالایی تخته نمونه سوالات کنترل های داخلی و سپس گفتم : « یا به اینجا یعنی اورانوس» وبعد کلمه اورانوس را در انتهای پایینی تخته نوشتم. « که حتمأ جای خوبی برای شما نیست.»
دست هایم را بالا بردم وشانه ای بالا انداختم که یعنی این دیگر به خودتان مربوط است.دوباره ادامه دادم: «به این ترتیب این دو مرز خطر هستند » و دو خط چین موازی یکدیگر کشیدم .یکی 6 اینچ در بالای آن و دیگری 6 اینچ در پایین آن.
« هنگامی که در مرزها هستید ، به این معنی است که کنترل فروش در دست شماست و به سوی نقطه آخر در حال حرکت هستید . اما وقتی که در بیرون این مرزها هستید ، یعنی مشتری کنترل فروش را در دست گرفته و شما دارید به سمت پلوتون یا پایین، به سمت اورانوس منحرف میشوید. یعنی دقیقأ همان جا که راجع به قیمت چای در چین یا سیاست در آمریکا یا موضوعاتی که به معامله ربطی ندارید هستید و در حقیقت این همان چیزی است که هرموقع من در اتاق قدم میگذارم، شما را در حال انجامش میبینم.»
چشمانم را بستم و سرم را تکان دادم ، انگار میگویم : مزخرفاتی که هیچ ربطی به بازار سهام ندارد و با منطق جور درنمیآید.و بعد ادامه دادم : « در هرصورت میدانم که برای چه این کار را میکنید زیرا فکر میکنید، هر چه زمان بیشتری را صرف حرفهای بیهوده بکنید ، در پایان رابطه بیشتری را ایجاد کرده اید».
با لحن طعنه آمیزی ادامه دادم : « اشتباه میکنید، مردم واقعیت آن مزخزفات را سریع متوجه میشوند، مخصوصأ افراد ثروتمند که خیلی با این موضوعات سروکار داشته اند. این موضوع نه تنها هیچ جذابیتی برای آنها ندارد بلکه برایشان زننده »
: « »
«! »
« » : « »