جزوه تاریخ فلسفه اسلامی
هانری کربن سید حسین نصر حسن معلمی الیور لیمن محمدتقی یوسفی دانشگاه پیام نور علمی کاربردی ارشد کارشناسی خلاصه کتاب جزوه تاریخ فلسفه اسلامی
-: () -: ً 
()
: -: () میدهد که در صورت عدم پرداخت بدهی بتوانند با فروش مالی که در رهن قرار گرفته طلبش را صاف کند به این عقد رهن گفته میشود و با چیزی که امروزه در جامعه میبینیم متفاوت است رهنی که حقوق مدنی از آن صحبت می کند نوعی وثیقه و تضمین است ولی رهن عامیانه نوعی اجاره است.
حق عینی یا اصلی است یا تبعی یعنی حقی که من نسبت به این مال دارم یا وابسته به حق دیگری نیست و خود استقلال دارد که حق عینی اصلی است مثل حق مالکیت بر عین یا منافع برای مثال مالکیت بر تلفن همراه تابع حق دیگری نیست و مستقل است در مواقعی حق عینی از نوع تبعی است برای مثال حق طلبکار بر مال موضوع رهن یا همان عین مرهون است حق اصلی طلبکار طلبی است که از دیگران دارد وقتی از بانک وام میگیریم و منزلمان را به رهن بانک در میآوریم در واقع بانک نسبت به منزلمان حق پیدا کرده ولی این حق مستقل نیست بلکه تابع دین است به این معنی که من هر زمان دین را بپردازم حق عینی که بانک نسبت به مال مرهون که همان خانه است دارد خود به خود ساقط میشود.
حق دینی یا ضمی حق شخصی نمونه سوالات فلسفه اسلامی به شخص دیگری است یعنی حقی که به ضمه اشخاص تعلق می گیرد برای مثال کسی که از شخصی مالی می خرد قیمت مال به صورت فرضی ۵۰ میلیون تومان شده شخص خریدار توانایی پرداخت این مبلغ را ندارد و با فروشنده توافق میکنند که این مبلغ را زمانی دیگر تحویل بگیرد در اینجا فروشنده به خریدار حق پیدا کرده فروشنده طلبکار است و خریدار بدهکار و فلسفه اسلامی به عهده و ضمه خریدار حق پیدا کرده است در واقع نسبت به اموال بدهکار حق عینی ندارد بلکه نسبت به شخص او حق دینی دارد و برای گرفتن مبلغ میتواند به او مراجعه کند و در صورت عدم پرداخت به دادگاه رفته و خریدار را ملزم به انجام تعهداتش کند پس حق دینی یا ضمنی حقی است که شخص با آن میتواند خودداری یا عدم خودداری شخصی از انجام کاری را بخواهد حق دینی سه رکن دارد: صاحب حق-موضوع حق-رابطه حقوقی که بین طرفین است در حقوق دینی کسی که متعهد به انجام کاری شده بدهکار است کسی که تعهد به نفع او انجام شده و کار باید در بر برابر انجام شود طلبکار است به طلبکار دایم و متعهد لعه گفته میشود و به بدهکار مدیون یا متعهد هم میگویند.
حق دینی و دین: حق دینی و دین یک چیزند یعنی دو روی یک سکه اند اگر از زاویه طلبکار به این رابطه نگاه کنیم رابطه حق دنی میشود چون طلبکار یک حق دینی بر عهده بدهکار دارد اگر از زاویه مدیون یا متعهد نگاه کنیم رابطه دین یا تعهد یا بدهی می شود چون متعهد در واقع بدهکار است و متعهد است کاری را انجام دهد یا از انجام کاری خودداری کند.

دانلود فلسفه
حق عینی و حق دینی را تقسیم کردیم که این تقسیمبندی آثاری دارد و انتقاداتی بر آن وارد است. در کنار حق دینی و عینی حق دیگری نیز وجود دارد که از آن به عنوان حق معنوی یا فکری نام برده میشود حق دینی حقی است که انسان بر شخص دیگر دارد و حقوق عینی حقوقی است که انسان نسبت به شیء دارد.
4-مال یا اموال: مال به معنای شیئی است که جزوه تاریخ فلسفه اسلامی اقتصادی دارد یعنی در ازای آن پول پرداخت می شود قابل دادوستد و تقویم و ارزیابی به پول است در فقه مال به معنای مایلین -: تواند این حق را تجاریسازی کرده و به فروش برساند همانطور که گفتیم حقوق مالی به معنای عام و خاص دارد در معنای آن همه حق های مادی را شامل می شود که موضوع حق مال مادی باشد چه غیر مادی برای مثال نسبت به قرارداد حق فسخ داریم و میتوانیم آن را فسخ کنیم حق مالی است اما در معنای خاص حق مالی برای اموال غیر مالی اعمال میشود یعنی حقی که شخص دارد اما موضوع آن محسوس و ملموس نیست.
6-دارایی: در لغت و عرف به جنبه مثبت سرمایه و درآمد افراد اطلاق می شود شخصی که ماشین و منزل دارد و از یکی طلب دارد دارایی دارد. دارایی معادل سرمایه است. اما در علم حقوق دارایی هم جمع مثبت دارد هم جنبه منفی یعنی هم اموال و مطالبات فرد را در بر میگیرد و هم تعهداتش را پس از علم حقوق دارایی مجموع حقوق و تکالیف مالی شخص است و فقط حقوق و تعهدات مالی برای شخص دارایی محسوب میشود حق ها و تعهدات غیر مالی برای شخص دارایی محسوب نمیشود چون دارایی اصطلاحی مالی است و به امور مالی شخص برمیگردد نه حقوق غیر مالی. بخش مثبت دارایی شامل اموال مطالبات و حقوق مالی میشود و فلسفه اسلامی منفی شامل حقوق و تعهدات مالی شخص است.
دارای یکسری اوصاف دارد:از اجزای خود مستقل است- تنها حقوق و تکالیف مالی جزء دارایی است-دارایی وابسته به شخصیت افراد است و با آن ارتباط دارد در نظریه کلاسیک اراده فرد منشاء هر حق و تکلیف بود و ایجاد هر تعهدی منوط بر اراده فرد بود اینها دارایی را جزء امور وابسته به شخصیت فرد می دانستند به خاطر همین عقیده داشتند همانطور که شخصیت فرد قابل تجزیه نیست دارای فرد نیز قابل تجزیه نیست ممکن نیست شخص دو
فهرست مطالب