جزوه رنگی و تایپ شده مهارت کنترل خشم
علی استخدامی جزایری استخدامی محمود دهقانی دانشگاه پیام نور علمی کاربردی دانشگاه آزاد کارشناسی ارشد کاردانی برای آزمون استخدامی خلاصه
– – ً “” ً ً “” “” “” ، “”،” “،” “،” “،” “”” “” :
“- – – “””
(( “” ً : “” “” “” “” “” “” “” «» “”
“” ً – او را از ترس رها کرد و اعتماد به نفس او را بازیابی کرد – اما در واقع “روند پیری” را معکوس کرده بود.
اگر می توانستید هر دو “قبل” و “بعد” آقای راسل را مانند من ببینید ، دیگر هرگز شک و تردید در مورد قدرت باور را به دلتان راه نمیدهید ، یا اینکه ایده ای پذیرفته شده حتی از منبعی معتبر، می تواند به همان اندازه هیپنوتیزم قدرتمند باشد.
آیا همه هیپنوتیزم شده اند؟
اغراق نیست اگر بگوییم هر انسانی تا حدی با ایده هایی پذیرفته شده از دیگران یا ایده هایی که او بارها تکرار کرده است به طور غیرقابل انتقاد هیپنوتیزم می شود و خودش را قانع کرده است که اینها درست است. این ایده های منفی دقیقاً تأثیر مشابهی بر رفتار ما دارند همانطور که در ذهن افراد هیپنوتیزم شده کاشته می شود. آیا تا به حال هیپنوتیزم کننده ای که رو راست و با نیت خوب باشد را دیده اید؟ اگر نه ، کنترل دهید من فقط چند مورد از ساده ترین پدیده ها را که از پیشنهاد هیپنوتیزم کننده ناشی می شود برای شما شرح می دهم.
هیپنوتیزم کننده به بازیکن فوتبال می گوید که دستش به میز خشم است و نمی جزوه مهارت کنترل خشم آن را بلند کند. این یک سوال نیست. بازیکن فوتبال “تلاش نمی کند”. او به سادگی نمی تواند. او فشار می آورد و می جنگد تا ماهیچه هایش بازو و شانه مانند طناب خودنمایی کنند. اما دست او به طور کامل روی میز باقی می ماند.
او به یک وزنه بردار قهرمانی می گوید که نمی تواند مداد را از روی میز برداد و اگرچه به طور معمول می تواند وزن 400 پوند را از بالای سر بلند کند اما نمی تواند مداد را بلند کند.
به طرز عجیبی ، در موارد بالا ، هیپنوتیزم ورزشکاران را ضعیف “” “” – “”چیزی به قدرت واقعی او اضافه نکرده است. هیپنوتیزم چه پیشنهادی برای غلبه بر یک ایده منفی دارد که قبل از آن مانع از ابراز تمام قدرت خود شد. به عبارت دیگر ، ورزشکار در حالت بیداری معمولی خود با اعتقاد منفی محدودیتی برای قدرت خود قائل شد که او فقط می تواند 100 پوند را نگه دارد. هیپنوتیزم کننده فقط این بلوک ذهنی را حذف کرد و به او اجازه داد قدرت واقعی خود را بیان کند. هیپنوتیزم به مهارت کنترل خشم واقعی کلمه به طور موقت باورهای محدود کننده او در مورد خودش را “غیرفعال” کرد
همانطور که دکتر باربر گفته است ، فرض کردن آنکه خود هیپنوتیزم کننده باید دارای قدرت جادویی باشد بسیار آسان است. وقتی می بینید که اتفاقات نسبتاً معجزه آسایی در طول یک اتفاق می افتد. بعد از جلسه ای فردی با لکنت زبان روان خشم می کند. کاسپر میلکوتست ترسو ، خجالتی و بازنشسته رفتاری جدید در روابطش نشان می دهد، آماده است ، و سخنرانی تکان دهنده ای می کند. فردی دیگر که به خصوص در افزودن ارقام با مداد و کاغذ خوب نیست، هنگام بیدار شدن ، دو رقم سه رقمی را در سرش ضرب می کند. همه اینها ظاهراً فقط به این دلیل اتفاق می افتد که هیپنوتیزم کننده به آنها می گوید که می توانند و به آنها برای پیش رفتن و انجام آن دستور می دهد. برای علاقمندان هیپنوتیزم کننده “کلمه” قدرت جادویی دارد با این حال ، چنین جزوه مهارت کنترل خشم. قدرت ، توانایی کنترل ، برای انجام این کارها ذاتی دائماً در موضوعات مختلف بوده است – حتی قبل از ملاقات آنها با هیپنوتیزم کننده با این حال ، افراد قادر به استفاده نیستند.
این قدرت به این دلیل است که آنها خود نمی دانستند که چنین چیزی آنجا است. آنها آن را بسته و خفه کردند ، زیرا باورهای منفی خودشان آنها را بدون “” “” ، “” ، “”- ً “” “” “” “”. “” “” 
: “” “” “” “” این می تواند از ناکجا آباد به ذهنمان خطور کند و نمی تواند برای ما کاملاً توانایی ها و استعدادها یا هر چه که ممکن است باشد را ، بدون مهارت یا بدون احساس گناه توصیف کند.
همه اینها به این دلیل است که ما به خود اجازه داده ایم با این ایده کاملاً اشتباه هیپنوتیزم شویم که “من باید مثل فلانی باشم” یا “من باید مثل همه باشم”. اشتباه دیگر ایده دوم اگر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد می توان به راحتی آن را دید. زیرا در حقیقت هیچ استانداردهای مشترک ثابتی برای “هر کس دیگری” وجود ندارد. “هرکس دیگری” متشکل از افرادی است که هیچ یک از آنها شبیه هم نیستند.
فرد دارای عقده حقارت به طور مداوم درگیر خطا و تلاش برای برتری احساساتش می شود و از این فرض کاذب مبنی بر فرودست بودن او سرچشمه می گیرد. از جانب این فرض غلط ، کل ساختار “تفکر منطقی” و احساس ساخته می شود. اگر به کنترل حقارت احساس بدی دارد ، راه درمان این است که خودش را مثل بقیه خوب کند، و راه احساس واقعاً خوب این است که خود را برتر جلوه دهد. این تلاش برای خشم ، او را به کارهای مشکل بیشتری می کشاند، باعث ناامیدی بیشتر می شود و گاهی اوقات منجر به بیماری عصبی که قبلاً وجود نداشته می شود. او تبدیل به کسی بدبخت تر از همیشه شده، و “هرچه بیشتر تلاش می کند” ، بدبخت تر می شود.
حقارت و برتری دو طرف یک سکه هستند. راه درمان این است که بفهمیم خود سکه جعلی است.
حقیقت در مورد شما این است:
شما “پست تر” نیستید.
شما “برتر” نیستید.
شما به سادگی “شما” هستید.
“شما” به کنترل یک شخصیت با هیچ شخصیت دیگری رقابت نمی کنید. فقط به این دلیل که شخص دیگری در روی زمین مانند شما، در سطح شما و با ویژگی شما وجود ندارد. از شما فقط یک نفر وجود دارد. شما منحصر به فردید. “شبیه” هیچ شخص دیگری نیستید و هرگز نمی توانید “شبیه” باشید. شما “قرار نیست” مانند هر شخص دیگری باشید و هیچ شخص دیگری نیز “قرار نیست” مانند شما باشد.
خداوند شخص را استاندارد و خصوصیات معین خلق نکرده که با گفتن “مهارت است که هست” به آن شخص برچسب بزنید. او همه انسان ها را منحصر به فرد ساخته است همانطور که هر دانه برف منحصر به فرد است.
خداوند افراد کوتاه قد و افراد قد بلند ، افراد بزرگ و افراد کوچک ، افراد لاغر و افراد چاق ، سیاه پوست ، افراد زرد ، قرمز و سفید را آفریده است و هرگز برتری ای برای هیچ کدام را نشان نداده است. ابراهیم لینکلن یکبار گفت: “خدا باید مردم را دوست داشته باشد. زیرا او تعداد زیادی از آنها را ساخته است. ” او در اشتباه بود. هیچ “انسان عادی” وجود ندارد – هیچ استاندارد یا الگوی رایجی در کار نیست. اگر می جزوه مهارت کنترل خشم “خدا باید افراد غیر معمول را دوست داشته باشد مهارت کنترل خشم در بسیاری از آنها این کار را کرده است.” او به حقیقت نزدیکتر بود.
“عقده حقارت” و زوال همراه با عملکرد آن را، می توان به آزمایشگاه روانشناسی سفارش داد. تنها کاری که باید انجام دهید این است که یک “عادی” یا “متوسط” را ایجاد کنید، سپس کیس خود را متقاعد کنید که با این معیار اندازه گیری نمی شود. یک خشم می خواست در بیابد که احساس حقارت بر توانایی حل مشکلات چگونه تأثیر می گذارد. او به دانش آموزان خود مجموعه ای از آزمون های معمول را داد. “اما بعد او به طور رسمی اعلام کرد که یک فرد معمولی می تواند این آزمون تکمیل کند. آزمون تقریباً در یک پنجم زمان واقعی تمام شد. هنگامی که در حین “” “(” ؟ “، )
مرحوم دکتر نایت دانلاپ یک مطالعه مادام العمر در مورد عادات و فرایندهای یادگیری آن و شاید آزمایشات بیشتری در این زمینه نسبت به سایر روانشناسان انجام داده است. روشهای او در درمان عاداتی مانند ناخن جویدن، مکیدن انگشت شست ، تیک صورت و عادات جدی تر موفق شد. جایی که روشهای دیگر شکست خورده است قلب خود او سیستم به این نتیجه رسید که تلاش تنها عامل بازدارنده بزرگ برای یا ترک یک عادت بد ، یا یادگیری یک کنترل جدید است. تلاش برای ترک این عادت ، در واقع آن را تقویت کرده است. آزمایشات او این را ثابت کرد که بهترین راه برای ترک عادت ، ایجاد یک ذهن روشن با تصویری از نتیجه نهایی دلخواه است و بدون تلاش برای رسیدن به آن هدف آن تمرین کنید. دانلاپ هم این را پیدا کرد که “تمرین مثبت” (خودداری از عادت) یا ” تمرین منفی”(انجام عادت آگاهانه و داوطلبانه) ، در صورت مطلوب بودن تأثیر مفیدی خواهد داشت. نتیجه نهایی به طور مداوم در نظر گرفته خواهد شد.
وی گفت: “اگر قرار است عادتی آموخته شود یا الگوی پاسخی عادت شود این ضروری است که زبان آموز باید در مورد پاسخی که دارد ایده ای داشته باشد به یا باید ایده ای از محیطی که تغییر پاسخ ایجاد خواهد کرد بدست آورد.. . به طور خلاصه ، عامل یادگیری مهم ، فکر “()
: “”. “” ()
“” “” “””
فهرست مطالب