جزوه تایپ شده تحقیق در عملیات پیشرفته
جزوه تحقیق در عملیات پیشرفته دکتر عادل آذر پیام نور دکتر منصور مومنی محسن سجودی دکتر سراج دکتر مهرگان مسعود یگانه
() ؛
ِ ؟ 
: روشی که ما در طبیعت هستیم روشی است که ما خودمان را به دیگران نشان میدهیم و همچنین روشی است که ما میدانیم چه کسی هستیم. ما در ایدهآلسازی تصاویری درباره خودمان گیر نمیافتیم که ما را از صمیمی شدن با دیگران باز میدارد مبادا آنها به ما بگویند که ما چه چیزی نمیخواهیم بشنویم. ما آنقدر با خودمان مشغول نیستیم که نمیتوانیم در دنیای اطرافمان درگیر شویم. بنابراین ، موجودیت سالم شامل یک رابطه همزمان و هماهنگ با هر سطح از هستی بدون تاکید بر یک سطح به هزینه دیگران میباشد ، مانند قربانی کردن خود ارزیابی ما برای تایید دیگران.
چرا همه ما انتخاب نمیکنیم که اصیل باشیم؟ چرا بسیاری از ما از این وحشت داریم که اگر دیگران واقعا ما را میشناختند ، دلشان نمیخواست با ما باشند؟ چرا به نظر میرسد شخصیت دیگر-هدایتشونده کلیشه زمان ما باشد؟ چه وحشتی وجود دارد که از خود و دنیای ما بیشتر آگاه باشیم؟
الهیات پاول تیلیش (۱۹۵۲) شرایط تحقیق در عملیات را که در هستی وجود دارند و ما را به فرار از آگاهی بیش از حد وسوسه میکنند ، بیان کردهاست. این شرایط ما را با ترسی به نام اضطراب وجودی پر میکند. اولین منبع اضطراب با آگاهی حاد ما میآید که در زمانی نامعلوم ما باید بمیریم: بودن دلالت بر عدم وجود دارد. فرهنگ ما ، از جمله روانشناسی ممکن است مرگ را انکار کند اما این واقعیت که کل جزوه تحقیق در عملیات پیشرفته ما در نیستی به پایان میرسد میتواند ما را به لرزه در آورد. وقتی ما صادق هستیم ، همچنین آگاه هستیم که مهمترین افراد ما میتوانند در هر زمانی بمیرند و نه تنها به وجود آنها پایان دهند ، بلکه بخشی از وجود ما که ارتباط تنگاتنگی با آنها داشت را نیز به پایان برسانند.
تابستانهای بسیاری پیش من و همسرم با پسر و دختر کوچکمان در یک استخر نمک نزدیک اقیانوس شنا میکردیم. زنی برای قرض گرفتن یک لیوان کاغذی آمد و وقتی برگشت فورا متوجه شد که پسر ۴ سالهاش گم شدهاست. او متقاعد شده بود که او در آب است بنابراین ما شروع به غواصی و غواصی و غواصی کردیم. هر چه بیشتر شنا میکردیم ، بیشتر مضطرب میشدیم ، به امید اینکه او را پیدا کنیم و بعد به تدریج امیدوار میشویم که این کار را نکنیم. دو ساعت بعد ، وقتی که اداره آتشنشانی بدن بیجان او را از عمیقترین آبها بیرون کشید ، جایی که هیچکس انتظار نداشت او باشد ، تنها کاری که میتوانستیم انجام دهیم این بود که بر خود لرزیده و همدیگر را نزدیک نگه داریم.
هنگامی که ما به موجودات آگاه تبدیل میشویم ، آگاه میشویم که ذاتی بودن در موجودیت یک ضرورت برای عمل میباشد. ما باید تصمیماتی بگیریم که عمیقا بر زندگی ما تاثیر بگذارند مانند اینکه کجا به مدرسه میرویم ، چه شغلی را انتخاب میکنیم ، اگر و چه کسی را انتخاب میکنیم و آیا بچه داریم. ما باید عمل کنیم و با این حال در دوران مدرن ، ما در مورد اساس تصمیمگیری ، کمتر و کمتر مطمئن هستیم. ما نمیتوانیم از قبل با هر درجهای از قطعیت بدانیم که تصمیماتمان چگونه پیش خواهد رفت و بنابراین ما به طور مداوم در معرض خطر عدم قطعیت و گناه قرار داریم. ما باید با بیتوجهی نسبی به عواقب آنها تصمیمگیری کنیم زیرا میدانیم که ما به طور منظم و بدون قصد صدمه زدن به مردم ، آنها را آزار خواهیم داد.
در انتخابهای مهم ، ما به تنهایی مسئول هستیم. مسئولیت ذاتی ما نگرانی از دانستن این است که ما اشتباهات جدی مرتکب خواهیم شد اما نمیدانیم که آیا این انتخاب یکی از آن اشتباهات است یا خیر. به عنوان مثال ، زمانی که من (JOP) در اصل تصمیم گرفتم که آیا یک سال از عمرم را صرف نوشتن نسخه اول این کتاب کنم ، کاملا نگران بودم که چنین تصمیمی ممکن است اشتباه بدی باشد و ممکن است منجر به این شود که از دیگر فعالیتهای تحقیق در عملیات اجتناب کنم. (بعضی از شما ممکن است اکنون باور کنید که من دلیل خوبی برای نگرانی داشتم!)
تهدید بیمعنایی احتمال دیگر موجودیت انسان است که اضطراب ایجاد میکند. همه ما میخواهیم کاری معنادار در زندگیمان انجام دهیم. معنای خاص ممکن است از عشق به یک شخص ، رابطه جنسی به دیگری و ایمان به دیگری متفاوت باشد. اما وقتی ما صادقانه اهمیت موجودیت خود را زیر سوال میبریم ، مساله این میشود که آیا خود زندگی معنایی دارد یا خیر. ما به ندرت میتوانیم به تئاتر یا موزه مدرن برویم یا رمان فعلی را بدون مواجهه با این موضوع عمیق بخوانیم. برای بسیاری از ما ، آنچه که زمانی به مذاهب پیشین ، سیاستهای پیشین یا درمانهای پیشین اعتقاد داشتیم ، دیگر به اندازه گذشته مهم به نظر نمیرسد. این جزوه تحقیق در عملیات پیشرفته میدهد که منبع فعلی معنا نیز ممکن است ناپدید شود. همه درمانگران قبلا ازدواجهای حیاتی را میبینند که کاملا نابود شدهاند و چیزی جز ملال مرگبار باقی نمانده است. ما افرادی را میبینیم که در مشاغل قبلا راضیکننده گیر افتادهاند و اکنون چیزی جز ابزاری برای ساختاردهی زمان نیستند ، موانعی که به هیچ جایی نمیرسانند. درمانجوهای ما مضطرب شده و ما نیز همچنین.
بخشی از اضطراب ما از این است که بدانیم ما کسانی هستیم که معنا را در زندگیمان ایجاد کردهایم و ما کسانی هستیم که اجازه میدهیم آن بمیرد. بنابراین ، ما باید کسانی باشیم که به ایجاد یک زندگی ارزشمند ادامه دهیم. این تصور که موجودیت به هیچ وجه اهمیتی ندارد میتواند وحشتناک باشد. این نتیجه که وجود فرد کاملا پوچ است میتواند بیتحرک باشد. این تثبیت با مشخصه اصلی جان بارث (۱۹۶۷) پایان جاده تحقیق در عملیات داده میشود. اگر در زندگی معنایی وجود ندارد پس هیچ اساسی برای تصمیمگیری وجود ندارد بنابراین او نمیتواند عمل کند. روان درمانگر او این راهحل هوشمندانه را مطرح کرد که چون هیچ چیز مهم نیست ، او میتواند با استفاده از اصول دلخواه در هنگام مواجهه با ضرورت عمل ، به خوبی عمل کند. اصول زندگی او شامل حروف الفبا و سادگی بود: زمانی که او با یک انتخاب در زندگی روبرو میشد ، گزینهای را انتخاب میکرد که : ؛ ؛ ؛ ؛ کنیم و در نتیجه نفی هستی هستند که طبق تعریف باز و در قلمرو امکان است. نیستی زمینهای است که در برابر آن شکل هستی ایجاد میشود. مرگ همان زمینی است که اندام زندگی را با آرامش جسورانه ادا میکند. شانس زمینی است که حدود انتخاب ما را تعیین میکند. بی معنایی زمینهای است که در برابر آن معنا دیده میشود و انزوا زمینهای است که صمیمیت از آن پدیدار میشود.
هستی ما آگاه ، برگزیده و آزاد میباشد در جزوه تحقیق در عملیات پیشرفته که نیستی بدون نور ، بسته و ضروری میباشد. در زندگی روزمره ، ما “ذهنی بودن” خود را تجربه میکنیم که در آن ما سوژه یا عامل فعال در هدایت زندگی خود هستیم؛ نیستی به عنوان “عینیت” ما تجربه میشود که در آن ما به وسیله نیروهایی غیر از اراده تعیین میشویم. تا جایی که تلاش میکند با اجتناب از عدم وجود خود را تثبیت کند ، نابود میشود. خود ما به عنوان یک سوژه آگاه ، انتخابی و باز تنها میتواند از طریق مقابله و زنده ماندن از اضطراب موجودیت باشد. اجتناب از اضطراب وجودی ، اجتناب از عدم وجود در اشکال مختلف آن میباشد. به عنوان مثال اجتناب از انتخاب و اضطراب آن ، عدم موفقیت در انتخاب سوژه است. یک شخصیت معتبر آگاه است که وجود یک جریان ثابت از عدم وجود به وجود آمدن و بازگشت به عدم وجود مجدد است. این را میتوان به وضوح در روند کلی وجودمان دید ، همانطور که ما از تاریکی هرگز نبوده ایم ، در نور آگاهی زندگی میکنیم و سپس به تاریکی مرگ بر میگردیم. چرخه روزانه ما مشابه است زیرا وجود کنونی ما از دیروز پدیدار میشود که دیگر در هستی حال وجود ندارد و به عدم وجود ناخودآگاه فردا : 
. نمیتوانیم فرار کنیم. ما به عنوان نتیجه دروغهای خودمون گیر افتادیم.
آسیبشناسی روانی نیز با تاکید بیش از حد بر روی یک سطح از وجود به قیمت سطوح دیگر وجود مشخص میشود. در این مورد ، تاکید بیش از حد بر بودن با دیگران وجود دارد یعنی خانواده ما به قیمت بودن در طبیعت و یا بودن برای خود. ما باید با دیگران باشیم مبادا با روانرنجورخویی پر شده باشیم. دروغ گفتن میتواند در هر سطحی از موجودیت رخ دهد. برای مثال توهم در مورد ماهیت بیماری و درمان دروغ میگوید. آنها این نظریه را میسازند که اگر به اندازه کافی سریع و به اندازه کافی پزشک را ببینند ، میتوان از بیماریها اجتناب کرد. بدن آنها منبع دائمی اضطراب است که آنها را با هر درد و فشاری به سمت پزشک میفرستد. آنها دروغ میگویند: ” اگر فقط به اندازه کافی فرار کنم ، میتوانم با بازیهای شانسی او طبیعت را فریب دهم.” بعد از اینکه خودشان را متقاعد میکنند که باید فرار کنند ، سعی میکنند که فرار نکنند و اضطراب عصبی خود را پر کنند. آنها اراده خود را نسبت به درد و پزشک خود از دست دادهاند. به نظر میرسد که آنها میگویند: ” شما مسئولیت را به عهده میگیرید ، دکتر.” دروغ گفتن در طبیعت به شدت آزادی آنها را برای بودن با دیگران یا بودن برای خودشان کاهش مییابد ، زیرا تمام چیزی که آنها میتوانند در مورد آن صحبت کنند یا فکر کنند حمله اخیر آنها به این یا آن است. مردم از یک متقاعد سازی پارانوئیدی تصمیم میگیرند که طبیعت پر از نیروهای شیطانی برای نابود کردن آنها است. غذا ، آب یا هوا مسموم شدهاند بنابراین باید همیشه مراقب باشیم. برخی دیگر از خلق و خوی افسردهتر به این نتیجه میرسند که دنیا در حال از هم پاشیدن است و دنیا به سمت جزوه تحقیق در عملیات پیشرفته میرود. تحقیق در عملیات خوش قدیم برای همیشه از بین میرود و فقط از اینجا سرازیر میشود.
شاید رایجترین سطح دروغ گفتن برای دیگران باشد. در اوایل زندگی ما یاد میگیریم که میتوانیم خودمان را با کمی موفقیت به دیگران نشان دهیم. به عنوان یک کودک ، ما به اندازه کافی باهوش هستیم که ببینیم گزینه دروغ گفتن میتواند منبع عظیمی از قدرت باشد. چگونگی تاثیرگذاری بر دیگران با تظاهر به غم و اندوه یا دیوانگی یا بیگناه ، بسته به نقطه ضعفشان ، درسی است که بسیاری از افراد از آن غفلت نمیکنند. اما البته هر دروغ با ترس از کشف شدن و شرم از گرفتار شدن همراه است. در طول سالها ، شرم در شرف وقوع ما را میسازد و باعث میشود احساس کنیم که اگر مردم واقعا بدانند که ما چه کسی هستیم ما را تنها میگذارند. بنابراین ما بیشتر وقتمان را صرف دروغگویی برای دیگران میکنیم و به ندرت اوقات خود را صرف دروغگویی برای دیگران میکنیم.
برخی از آنها به توانایی دروغ گفتن به دیگران فخر میکنند. آنها با فروش خود ، آن را راه سلطنتی برای رسیدن به موفقیت مینامند. لبخند میزنند: مردم از آنها میخواهند لبخند بزنند. مردم میخواهند که نفس خود را بسازند. افراد دیگر ممکن است درمانجو ، رئیس و یا استادی باشند که مهم نیست. آنها فکر میکنند که دروغگوها از اینکه خود را به قیمت کمی برای موفقیت به فروش میرسانند ، خوشحال هستند. البته دروغ گفتن آستینهایشان این است که روزی آزاد خواهند ” ؟ ؛ () و افسرده باشم اما هرگز عصبانی نمیشدم. روانکاوها میگفتند که من بیاختیار از خشم خود جلوگیری میکنم. اما هستیگرایان استدلال میکنند که به منظور پایان دادن به بخشهای “بد” ما مانند خشم ، ابتدا باید بدانیم که خشم “بد” میباشد. سارتر (۱۹۵۶) استدلال میکند که تمام چیزی که ما نیاز داریم فرض کنیم یک شخص آگاه است که از خود فریبی استفاده میکند و چه جنبههایی از خود را انتخاب میکند تا از آن دور شود. هنگامی که ما با چنین ایمان بدی به خودمان عمل میکنیم با گناه قریبالوقوع دانستن این که واقعا چه کسی هستیم مواجه میشویم. در نتیجه ، توپهای برفی دروغگوی ما دچار علائم میشوند مانند این که مجبور شویم افسرده شویم تا هرگز عصبانی نشویم.
دروغ گفتن برای خود میتواند در طیف وسیعی از آسیبها رخ دهد. بسیاری از مردم متقاعد شدهاند که میتوانند به کمال برسند که فراتر از انتقاد است و بنابراین اگر سختتر کار کنند از طرد شدن آزاد هستند. بنابراین آنها معتاد به کار میشوند. دیگران با پشت کردن به جنسیت خود و مدلسازی مریم باکره ، از مفاهیم مقدس خود محافظت میکنند. با این حال برخی دیگر متقاعد شدهاند که همسر کاملی هستند و با این حال از آمدن به خانه برای درمان زوجها هراس دارند. آنها جزوه تحقیق در عملیات پیشرفته را میفرستند. هنگامی که روان درمانگر همسر خود را مرتب میکنند ازدواج آنها میتواند دوباره بینقص باشد.
آنچه ما در مورد آینده خود باور داریم به طور انتقادی بر نحوه عملکرد امروز ما تاثیر میگذارد. اگر ما بیش از حد عینی باشیم ، ممکن است هر مبنایی را برای انتخاب از دست بدهیم و خود را در حال () ” ”
فهرست مطالب