سوالات نوروسایکولوژی
داود معظمی دانشگاه پیام نور دکتری کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی تست با جواب و پاسخ
توماس ویلیس
در اواسط قرن هفدهم بود که یکی دیگر “” “” [12] “” “” [9] ً [13][14] [15] [14]
[16][17]
[18] «»
ً ً [19]
[20] -[21] [21][22] 
: - (ً ) [25]
()، () [26]اینکه آیا یک فرد مشکلاتی را به دلیل آسیب شناسی مغزی نشان می دهد یا در نتیجه یک علت عاطفی یا دیگر (بالقوه) برگشت پذیر یا هر دو، ارائه می دهند. به عنوان مثال، یک آزمایش ممکن است نشان دهد که هر دو بیمار X و Y نمی توانند مواردی را که قبلاً در 20 دقیقه گذشته در معرض آنها قرار گرفته اند نام ببرند (که نشان دهنده زوال عقل احتمالی است). اگر بیمار Y بتواند نمونه سوالات نوروسایکولوژی از آنها را با تلقین بیشتر نام ببرد (مثلاً با دادن یک سرنخ طبقه بندی شده مانند اینکه گفته شود چیزی که نمی تواند نامش را بگذارد یک میوه است)، این امکان تشخیص دقیق تری نسبت به زوال عقل را فراهم می کند (به نظر می رسد Y نوع عروقی دارد. که به دلیل آسیب شناسی مغز است اما معمولاً حداقل تا حدودی برگشت پذیر است). عصب روانشناسان بالینی اغلب در محیط های بیمارستانی در یک تیم پزشکی بین رشته ای کار می کنند.[27]
عصب روانشناسی شناختی یک پیشرفت نسبتاً جدید است و به عنوان تقطیر از رویکردهای مکمل هم عصب روانشناسی تجربی و هم بالینی پدیدار شده است. با مطالعه افراد مبتلا به آسیب های مغزی یا بیماری های عصبی به دنبال درک ذهن و مغز است. یکی از مدل های عملکرد عصب روانشناختی به عنوان محلی سازی عملکردی شناخته می شود. [28] این بر این اصل استوار است که اگر بتوان یک مشکل شناختی خاص را پس از آسیب به ناحیه خاصی از مغز پیدا کرد، ممکن است این قسمت از مغز به نوعی درگیر باشد. با این حال، ممکن است دلیلی وجود داشته باشد که باور کنیم ارتباط بین عملکردهای ذهنی و مناطق عصبی چندان ساده نیست. یک مدل جایگزین از پیوند بین ذهن و مغز، مانند پردازش موازی، ممکن است قدرت توضیح بیشتری برای عملکرد و اختلال در عملکرد مغز انسان داشته باشد. با این حال، رویکرد دیگری بررسی میکند که چگونه الگوی خطاهای تولید شده توسط افراد آسیبدیده مغزی میتواند درک ما از بازنماییها و فرآیندهای ذهنی را بدون ارجاع به ساختار عصبی اساسی محدود کند. یک رویکرد جدیدتر اما مرتبط، عصب روانپزشکی شناختی است که با مطالعه بیماری های روانپزشکی یا روانی به دنبال درک عملکرد طبیعی ذهن و مغز است . [29]
ارتباط گرایی استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی برای مدل سازی فرآیندهای شناختی خاص با استفاده از مدل های ساده اما قابل قبولی از نحوه عملکرد نورون ها است. پس از آموزش برای انجام یک کار شناختی خاص، این شبکه ها اغلب آسیب می بینند یا برای شبیه سازی آسیب مغزی یا نقص در تلاش برای درک و مقایسه نتایج با اثرات آسیب مغزی در انسان، آسیب می بینند. [30]
تصویربرداری عصبی عملکردی از فنآوریهای تصویربرداری عصبی خاص برای گرفتن قرائتها از مغز استفاده میکند، معمولاً زمانی که یک فرد در حال انجام یک کار خاص است، در تلاشی برای درک اینکه چگونه فعالسازی نواحی خاص مغز با آن کار مرتبط است. به طور خاص، رشد روشهای به کارگیری تست شناختی در تکنیکهای تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی ( fMRI ) برای مطالعه روابط مغز و رفتار تأثیر قابلتوجهی بر تحقیقات عصبروانشناختی دارد. [31]
در عمل این رویکردها متقابلاً منحصر به فرد نیستند و اکثر عصب روانشناسان بهترین رویکرد یا رویکردها را برای انجام کار انتخاب می کنند.
روش ها و ابزارها
تست های عصب روانشناختی استاندارد
این وظایف به گونهای طراحی شدهاند که عملکرد آن کار را میتوان با فرآیندهای عصبی شناختی خاص مرتبط کرد. [32] این آزمایشها معمولاً استاندارد شدهاند ، به این معنی که قبل از استفاده در موارد بالینی، برای گروه (یا گروههای) خاصی از افراد انجام شده: ()، ()، [33] [34]
() () ()، ()، ) [35] علوم اعصاب نظری شامل حافظه فعال و توجه ایجاد شدهاند، در حالی که نقشهبرداری فعالیت مغز بر اساس ثابتهای زمانی تایید شده توسط اندازهگیری فعالیت عصبی در لایههای مختلف مغز انجام شده است. این روشها همچنین به حالتهای تصمیمگیری رفتار در کارهای ساده که شامل نتایج باینری هستند، نگاشت میشوند. [36]
الکتروفیزیولوژی
استفاده از اقدامات الکتروفیزیولوژیکی طراحی شده برای اندازه گیری فعال شدن مغز با اندازه گیری میدان الکتریکی یا مغناطیسی تولید شده توسط سیستم عصبی. این ممکن است شامل الکتروانسفالوگرافی (EEG) یا مگنتوآنسفالوگرافی (MEG) باشد.
فیلسوف رنه دکارت این ایده را گسترش داد و بیشتر به دلیل کارش در مورد مشکل ذهن و بدن شناخته شده است.. اغلب ایده های دکارت بیش از حد فلسفی و فاقد پایه علمی کافی تلقی می شد. دکارت بیشتر آزمایشات تشریحی خود را بر روی مغز متمرکز کرد و توجه ویژه ای به غده صنوبری – که او معتقد بود «محل واقعی روح» بود، داشت. گفته می شد که بدن هنوز عمیقاً در نگرش معنوی نسبت به جهان علمی ریشه دارد، و گفته می شود که بدن فانی و روح جاودانه است. سپس تصور می شد که غده صنوبری همان مکانی است که در آن ذهن با بدن فانی و ماشین مانند تعامل می کند. در آن زمان، دکارت متقاعد شده بود که ذهن بر رفتارهای بدن (کنترل فرد) کنترل دارد – اما همچنین بدن می تواند بر ذهن تأثیر بگذارد که به آن دوآلیسم می گویند . [11]این ایده که ذهن اساساً بر بدن کنترل دارد، اما بدن می تواند در برابر رفتارهای دیگر مقاومت کند یا حتی بر رفتارهای دیگر تأثیر بگذارد، نقطه عطف بزرگی در نگاه بسیاری از فیزیولوژیست ها به مغز بود. تواناییهای ذهن بسیار بیشتر از واکنش نمونه سوالات نوروسایکولوژی ، بلکه منطقی بودن و عملکرد به روشهای متفکرانه و سازمانیافته – ً
فهرست مطالب