نمونه سوالات روانشناسی افراد با نیازهای خاص
کلمه روانشناسی از کلمه یونانی psyche به معنای روح یا روح گرفته شده است . قسمت آخر کلمه “روانشناسی” از -λογία -logia “” “” [8] ( ) [9] «» [10]
“” [11] “” “” [12] “” [13] [12] [14]
: [15] ()، [16] [17] [18][19]
ً (-)، (-) (-) [20]
-[21] [22]
(-) “() (-) [23][23] [24] “” [25]
() [26] ” ” [26] [27] : -[28] [24] “” [24] [29] [24]
[30] (). رویکرد روانشناسی گشتالت بر این ایده استوار است که افراد چیزها را به عنوان کل واحدی تجربه می کنند. به جای کاهش دادنافکار و رفتار به عناصر جزئی کوچکتر تبدیل می شوند، همانطور که در ساختارگرایی، گشتالتیست ها معتقد بودند که کل تجربه مهم است و با مجموع اجزای آن متفاوت است.
روانشناسان در آلمان، دانمارک، اتریش، انگلستان و ایالات متحده به زودی به دنبال وونت در راه اندازی آزمایشگاه ها رفتند. [31] جی. استنلی هال ، آمریکایی که با ووندت مطالعه کرد، یک آزمایشگاه روانشناسی تأسیس کرد که در سطح بین المللی تأثیرگذار شد. این آزمایشگاه در دانشگاه جان هاپکینز قرار داشت . هال به نوبه خود یوجیرو موتورا را که روانشناسی تجربی را با نمونه سوالات روانشناسی افراد با نیازهای خاص بر روان فیزیک به دانشگاه امپراتوری توکیو آورد، آموزش داد . [32] دستیار وونت، هوگو مونستربرگ ، روانشناسی را در هاروارد به دانشجویانی مانند نارندرا نات سن گوپتا تدریس کرد – که در سال 1905 یک بخش روانشناسی و آزمایشگاه را در دانشگاه کلکته تأسیس کرد.. [21] شاگردان وونت، والتر دیل اسکات ، لایتنر ویتمر ، و جیمز مک کین کتل بر روی توسعه آزمونهای توانایی ذهنی کار کردند. کتل، که نزد فرانسیس گالتون ، اصلاحشناس نیز مطالعه کرد، شرکت روانشناسی را تأسیس کرد . ویتمر بر روی تست ذهنی کودکان تمرکز کرد. اسکات، در مورد انتخاب کارمند. [27] : 60
یکی دیگر از دانشجویان وونت، ادوارد تیچنر انگلیسی ، برنامه روانشناسی را در دانشگاه کرنل ایجاد کرد و روانشناسی ” ساختارگرا ” را ارتقا داد. ایده پشت ساختارگرایی تجزیه و تحلیل و طبقه بندی جنبه های مختلف ذهن، عمدتاً از طریق روش درون نگری بود . [33] ویلیام جیمز، جان دیویی و هاروی کار ایده کارکردگرایی را پیش بردند ، رویکردی گسترده به روانشناسی که بر ایده داروینی در مورد سودمندی یک رفتار برای فرد تأکید داشت. در سال 1890، جیمز « » ” ” [33] [11] [27] : -[27] : -[34] ”؟” [35] -” ” اعمال کرد. [36]
تجمیع و تامین مالی
یکی از اولین انجمن های روانشناسی La Société de Psychologie Physiologique در فرانسه بود که از سال 1885 تا 1893 ادامه یافت. اولین نشست کنگره بین المللی روانشناسی با حمایت اتحادیه بین المللی علوم روانشناسی در پاریس، در اوت 1889 برگزار شد. نمایشگاه جهانی جشن صدمین سالگرد انقلاب فرانسه. ویلیام جیمز یکی از سه آمریکایی در میان 400 شرکت کننده بود. انجمن روانشناسی آمریکا(APA) اندکی پس از آن، در سال 1892 تأسیس شد. کنگره بین المللی همچنان در نقاط مختلف اروپا و با مشارکت گسترده بین المللی برگزار می شود. کنگره ششم که در سال 1909 در ژنو برگزار شد، شامل سخنرانیهایی به زبانهای روسی، چینی و ژاپنی و همچنین جزوه روانشناسی تربیتی بود . پس از وقفه ای در جنگ جهانی اول، کنگره هفتم در آکسفورد با مشارکت بیشتر انگلیسی-آمریکایی های پیروز جنگ تشکیل شد. در سال 1929، کنگره در دانشگاه ییل در نیوهیون، کانکتیکات، با حضور صدها نفر از اعضای APA برگزار شد. [31] دانشگاه امپراتوری توکیو راه را در آوردن روانشناسی جدید به شرق رهبری کرد. ایده های جدید در مورد روانشناسی از ژاپن به چین منتشر شد. [20] [32]
روانشناسی آمریکایی با ورود ایالات متحده به جنگ جهانی اول جایگاهی به دست آورد. یک کمیته دائمی به ریاست رابرت یرکس تست های ذهنی (” ارتش آلفا ” و ” ارتش بتا “) را برای تقریبا 1.8 میلیون سرباز انجام داد. [37] متعاقبا، خانواده راکفلر ، از طریق شورای تحقیقات علوم اجتماعی ، شروع به تأمین بودجه برای تحقیقات رفتاری کردند. [38] [39] موسسات خیریه راکفلر بودجه کمیته ملی بهداشت روانی را تأمین کردند که مفهوم بیماری روانی را منتشر کرد و برای اعمال ایدههایی از روانشناسی در تربیت کودک لابی کرد. [37] [40] از طریق اداره بهداشت اجتماعی و بودجه بعدیبنیادهای آلفرد کینزی و راکفلر به ایجاد تحقیقات در مورد تمایلات جنسی در ایالات متحده کمک کردند [41] تحت تأثیر [42] [43]
-“” [44] [45] () [46] “” [47] [48]
ً [24] [49]”” “” [روشن، هدایت روح]، [50] -[51] [52]
[53]
«» دانشگاه تعداد زیادی از دانشجویان را در زمینه روانشناسی آموزش دادند. پس از اتمام دوره آموزشی، موقعیت هایی برای آن دانش آموزان در مدارس، محل کار، مؤسسات فرهنگی و ارتش فراهم شد. دولت روسیه بر پدولوژی و مطالعه رشد کودک تأکید داشت. لو ویگوتسکی در زمینه رشد کودک برجسته شد. [35] بلشویک ها همچنین عشق آزاد را ترویج کردند و دکترین روانکاوی را به عنوان پادزهری برای سرکوب جنسی پذیرفتند. [54] : 84-6 [55]اگرچه آزمایشهای پدولوژی و هوش در سال 1936 از بین رفت، روانشناسی موقعیت ممتاز خود را به عنوان ابزار اتحاد جماهیر شوروی حفظ کرد. [35] پاکسازی های استالینیستی تلفات سنگینی را به همراه داشت و جو ترس را در این حرفه، مانند جاهای دیگر جامعه شوروی، القا کرد. [54] : 22 پس از جنگ جهانی دوم، روانشناسان یهودی گذشته و حال، از جمله لو ویگوتسکی ، AR Luria ، و آرون زالکیند محکوم شدند. ایوان پاولوف (پس از مرگ) و خود استالین به عنوان قهرمانان روانشناسی شوروی تجلیل شدند. [54] : 25-6، 48-9 دانشگاهیان شوروی درجه ای از آزادسازی را در طول گرم شدن خروشچف تجربه کردند.. مباحث سایبرنتیک، زبان شناسی و ژنتیک دوباره قابل قبول شد. رشته جدید روانشناسی مهندسی پدید آمد. این رشته شامل مطالعه جنبه های ذهنی مشاغل پیچیده (مانند خلبانی و فضانوردی) بود. مطالعات میان رشته ای رایج شد و دانشمندانی مانند گئورگی شچدروویتسکی رویکردهای نظریه سیستمی را برای رفتار انسان توسعه دادند. [54] : 27-33
روانشناسی چینی قرن بیستم در ابتدا خود را از روانشناسی ایالات متحده الگوبرداری کرد، با ترجمههایی از نویسندگان آمریکایی مانند ویلیام جیمز، تأسیس دپارتمانها و مجلات روانشناسی دانشگاه، و تأسیس گروههایی از جمله انجمن چینی تستهای روانشناختی (1930) و انجمن روانشناسی چین . (1937). روانشناسان چینی تشویق شدند تا بر آموزش و یادگیری زبان تمرکز کنند. روانشناسان چینی به این ایده کشیده شدند که آموزش می تواند مدرنیزاسیون را ممکن کند. جان دیویی که بین سال های 1919 تا 1921 برای مخاطبان چینی سخنرانی می کرد، تأثیر قابل توجهی بر روانشناسی در چین داشت. صدراعظم T’sai Yuan-p’ei او را در دانشگاه پکن به عنوان متفکری بزرگتر از کنفوسیوس معرفی کرد.کو زینگ یانگ که دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی دریافت کرد، رئیس دانشگاه ژجیانگ شد و رفتارگرایی را رایج کرد . [56] : 5-9 پس از اینکه حزب کمونیست چین کنترل کشور را به دست گرفت، اتحاد جماهیر شوروی استالینیستی با مارکسیسم-لنینیسم دکترین اجتماعی پیشرو و پاولوفی که ابزار تایید شده تغییر رفتار را مشروط کرد، نفوذ اصلی شد. روانشناسان چینی مدل لنین از آگاهی «بازتابی» را توضیح دادند و یک «آگاهی فعال» را متصور شدند ( پینیین : tzu-chueh neng-tung-li).) می تواند از طریق سخت کوشی و مبارزه ایدئولوژیک از شرایط مادی فراتر رود. آنها مفهومی از «شناخت» ( پینیین : جنشیح ) توسعه دادند که به رابط بین ادراکات فردی و جهانبینی اجتماعی پذیرفتهشده اشاره داشت. عدم مطابقت با دکترین حزب “به رسمیت شناختن نادرست” بود. [56] : 9-17 آموزش روانشناسی تحت نظارت آکادمی علوم چین متمرکز شده بود که توسط شورای دولتی نظارت می شد.. در سال 1951، آکادمی یک دفتر تحقیقات روانشناسی ایجاد کرد که در سال 1956 به موسسه روانشناسی تبدیل شد. از آنجایی که اکثر روانشناسان برجسته در ایالات متحده تحصیل کرده بودند، اولین دغدغه آکادمی، آموزش مجدد این روانشناسان در دکترین های شوروی بود. روانشناسی و تربیت کودک به منظور آموزش منسجم ملی، هدف اصلی این رشته باقی ماند. [56] : 18-24
سازمان انتظامی
موسسات
همچنین ببینید: فهرست سازمان های روانشناسی
در سال 1920، ادوارد کلاپارد و پیر بووه یک سازمان روانشناسی کاربردی جدید به نام کنگره بین المللی روان تکنیک های کاربردی در راهنمایی حرفه ای ایجاد کردند که بعدها کنگره بین [31] [57] [57][57]
() () [31] [58] ً -[21] [58] [31] [57]
[57] [57] [33] – [57]
در سراسر نیمکره غربی است. این کنگره بینآمریکایی روانشناسی را برگزار میکند و هکتار در سال 2000 دارای 1000 عضو بوده است. حداقل 30 سازمان بین المللی دیگر، روانشناسان را در مناطق مختلف نمایندگی می کنند. [57]
در برخی مکانها، دولتها قانوناً تنظیم میکنند که چه کسی میتواند خدمات روانشناختی ارائه دهد یا خود را به عنوان یک «روانشناس» معرفی کند. [59] APA روانشناس را به عنوان فردی با مدرک دکترا در روانشناسی تعریف می کند. [60]
مرزها
متخصصان اولیه روانشناسی تجربی خود را از فراروانشناسی متمایز کردند ، که در اواخر قرن نوزدهم از محبوبیت برخوردار بود (از جمله علاقه دانشمندانی مانند ویلیام جیمز). برخی افراد فراروانشناسی را جزئی از «روانشناسی» می دانستند. فراروان شناسی، هیپنوتیزم و روان شناسی موضوعات اصلی در کنگره های بین المللی اولیه بودند. اما دانشجویان این رشتهها در نهایت طرد شدند، و کم و بیش از کنگره در سالهای 1900-1905 اخراج شدند. [31] فراروانشناسی برای مدتی در دانشگاه امپریال ژاپن، با انتشاراتی مانند روشن بینی و تفکر توسط توموکیچی فوکورای، ادامه یافت، اما تا سال 1913 بیشتر از آن اجتناب شد. [32]
روانشناسی به عنوان یک رشته، مدتهاست که در پی دفع اتهاماتی است که علم “نرم” است. نقد فیلسوف علم توماس کوهن در سال 1962 نشان میدهد که روانشناسی به طور کلی در وضعیتی نمونه سوالات روانشناسی افراد با نیازهای خاص پارادایم قرار دارد، بدون توافق بر سر نوع نظریه فراگیر موجود در علوم بالغی مانند شیمی و فیزیک. [61] از آنجایی که برخی از حوزههای روانشناسی به روشهای پژوهشی مانند نظرسنجی و پرسشنامه متکی هستند، منتقدان اظهار داشتند که روانشناسی یک علم عینی نیست. شکاکان پیشنهاد کردهاند که شخصیت، تفکر و احساسات را نمیتوان مستقیماً اندازهگیری کرد و اغلب از خود گزارشهای ذهنی استنباط میشوند که [62][63] [64]
”” [65] : -() [37] [65] :