جزوه تایپ شده روش تحقیق رشته حسابداری
دلاور دکتر حبیبی پیام نور ارشد استخدامی علمی کاربردی دانشگاه آزاد
از زمانی که من شروع به کار روی این کتاب – – ً : ً – ً ، – – ً ً ً ً ً ً “” ؟ “” ً : “” :
ً
ً ً ً آن اشاره می کنم این است که فرایند تغییر در محیط ذهنی و ترکیب روانی هر معامله گر منفرد بود. بازارها تغییر نمی کنند ، ابزارهایی که استفاده می شود تغییر نمی کند ، معامله گر تغییر می کند.
در حال حاضر ، هنگامی که معامله گران از طریق توسعه فردی پیشرفت می کنند و مهارت جدیدی را به صورت آزمایشی و خطایی می آموزند ، بعید است که آنها مراحل مفیدی را در مورد آن فرایند یادگیری ثبت کنند ، به ویژه اگر این فرآیند مشخص شود با درد ، اضطراب و ناامیدی بدیهی است ، اگر کسی دقیقاً نمی داند که چگونه ً ً ً ً دیدگاه خود دارم ، بیاموزم. از دست دادن تمام دارایی های من یک تجربه کامل برای تغییر زندگی بود ، تجربه ای که به من چیزهای زیادی در مورد ماهیت ترس و تأثیرات ناتوان کننده ای که بر توانایی افراد در تجارت موثر دارد ، آموخت.
نوع بینشی که در نتیجه این تجربه به دست آوردم نوع فرایند یادگیری است که من آن را آگاهی اجباری می نامم. اینجاست که ماهیت و ویژگی های محیطی که من در آن کار می کردم بسیار متفاوت از آن چیزی بود که من فکر می کردم ، ابتدا از روی ناآگاهی ، و به این دلیل که من دفاع ذهنی را برای جلوگیری از درک من از اطلاعات خاص انجام دادم. سرانجام من مجبور شدم بازارها چیزهای زیادی را در مورد خودم بپذیرم که در غیر این صورت به آنها فکر نمی کردم. وقتی همه نمادهای خارجی که بخش عمده ای از هویت من را نشان می دادند از بین رفتند ، من انتخاب دیگری نداشتم و مجبور شدم خود را به شیوه های جدید و متفاوت درک کنم.
این رویدادها در مارس 1982 رخ داد. در آن زمان ، من مدیر حساب در کالاهای Merrill Lynch در دفتر هیئت تجاری شیکاگو بودم. کمتر از یک سال قبل ، در ژوئن 1981 ، من از حومه دیترویت نقل مکان کردم ، جایی که حداقل از لحاظ مالی ، از یک حرفه بسیار موفق در املاک تجاری و جزوه روش تحقیق رشته حسابداری حوادث لذت می بردم. من میشیگان و موفقیت را ترک کردم تا به شیکاگو بروم و تاجر باشم. من برای مریل لینچ کار کردم زیرا پول کافی برای روش تحقیق صندلی در هیئت تجاری یا بورس کالاهای شیکاگو نداشتم و نمی دانستم که در آن زمان می توانید صندلی را اجاره دهید.
من یک آپارتمان گران قیمت در ساحل طلای شیکاگو و یک پورشه داشتم. من خانه ای در حومه ثروتمند دیترویت ً ً ً –
ً ً 2000 دلار یا 3000 دلار در اولین ساعت معاملات. اما آنها همیشه آن را از دست می دهند ، بعلاوه بیشتر ، مدت کوتاهی پس از آن به نظر می رسید همه از همان مشکلات و اشتباهاتی رنج می بردند که هیچکس آنها را به عنوان مشکلات تشخیص نداد. بدیهی است که ماهیت بازارها باعث می شود که مجبور نباشید با چیزی روبرو شوید که در غیر این صورت به عنوان یک مشکل تلقی می شود ، زیرا تجارت بعدی همیشه این امکان را دارد که همه چیز دیگر را در زندگی فرد بی ربط به نظر برساند. اگر تجارت بعدی می تواند شما را ثروتمند کند ، چرا با هر چیزی برخورد کنید؟ همه معامله گران که من می شناختم ، از جمله خود من ، تحت تأثیر این نوع ذهنیت “تجارت بزرگ” قرار گرفتند. در جزوه روش تحقیق رشته حسابداری ، ذهنیت تجارت بزرگ من آنقدر فراگیر بود که من از سود 500 دلار یا 750 دلار در بسیاری از معاملات خودداری می کردم ، حتی زمانی که می دانستم این تنها کاری است که باید انجام شود. این ممکن است مضحک به نظر برسد ، اما من سود مبالغ ناچیزی را نمی پذیرم ، زیرا در آن زمان اینطور به نظر می رسید که بازار با ارائه چنین مبالغ ناچیزی در مقایسه با آنچه که من نیاز داشتم یا انتظار داشتم ، به من توهین می کرد.

روش تحقیق
با افزایش مشکلات مالی ، ناامیدی من نیز افزایش یافت. و من مطمئناً از چیزی که در اطرافم می دیدم دلداری نمی داد. اما من همچنان بر این باور بودم که می توانم از پس این مشکلات برآیم. این تا مارس 1982 است. تا آن زمان همه چیز تمام شده بود تنها هشت ماه پس از مهاجرت به شیکاگو برای دستیابی به رویاهای استقلال مالی ، چیزی جز شغل ، آپارتمان ، لباس ، تلویزیون و تختخواب برایم باقی نمانده بود.
تقریباً یک شبه ، تقریباً تمام نمادهایی که هویت مرا تأیید می کردند از بین رفتند. منظور من این است که بخش عمده ای از خودپنداره من از دارایی های من مانند خانه ، ماشین و به ویژه اعتبارم تشکیل شده بود. حفظ اعتبار بی عیب و نقص چیزی بود که همیشه به آن افتخار می کردم. حالا من خودم را بدون هیچ یک از این چیزها پیدا کردم. همانطور که قبلاً اشاره کردم ، اینطور نیست که شواهد زیادی وجود نداشته باشد که احتمال وقوع این اتفاق را نشان دهد ، زیرا وجود داشته است. اما بخشی از من وجود داشت که اجازه رویارویی مستقیم با این شواهد یا مفاهیم را نمی داد. بهانه آوردن همه چیزهایی که در اطرافم اتفاق می روش تحقیق و با هم جمع نمی شوند بسیار ساده بود.
امتناع از رویارویی یا در نظر گرفتن پیامدهای همه اطلاعات متناقض ، استرس زیادی ایجاد کرد. و برای تشدید شرایط ، این ترس شدید را داشتم که همه چیز را از دست خواهم داد. اما باز هم ، من هر کاری ممکن کردم تا این ترس را پنهان کنم و آن را جایی در ذهنم قرار دهم که احساسش نکنم. با این حال ، باید بخشی از من وجود داشته باشد که سقوط قریب الوقوع من را احساس کرده باشد. وگرنه چرا اینقدر ترس من را گرفته بود؟
اما چگونه می توانم با هیچ کدام از اینها روبرو شوم در حالی که هیچ راهی برای سازگاری با عدم تعادلی که از دست دادن همه این موارد ایجاد می کند نداشتم؟ منظور من عدم تعادل بین آنچه در مورد خودم باور داشتم و مواردی است که این باورها را تأیید می کند. بعد از اینکه این همه چیز از بین رفت ، من کی بودم؟
خوب ، خیلی طول نکشید که متوجه شدم. با بدتر شدن وضعیت مالی من به سطوح بحرانی ، دفاع روانی من نیز شروع به شکستن کرد. ً وجود نداشته باشد ، مگر اینکه چیزی مثبت و مفید از تجربه آموخته شود.
با این حال ، من این تجربیات شخصی را به روش تحقیق ربط جزوه روش تحقیق رشته حسابداری ، زیرا فکر می کردم به جز یک مورد ، آنها بسیار غیرمعمول هستند. همه می دانند معامله گران زیادی هستند که همه دارایی خود را از دست می دهند ، و حتی اگر برخی از آنها به همان نوع آگاهی در مورد خود برسند ، لزوماً نمی توانند با توجه به نیازهای مالی این کار را به عنوان یک تاجر انجام دهند. من نیز در وضعیت مالی نبودم که بتوانم تجارت کنم ، با این تفاوت که هنوز کارم در مریل لینچ بود. در واقع ، برای من این کار طبق معمول بود ، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. مطمئناً قصد نداشتم به مشتریان خود یا هر کسی در دفتر اعلام کنم که به تازگی اعلام ورشکستگی کرده ام. شغل من به عنوان مدیر حساب یکی از معدود مواردی بود که برایم باقی مانده بود و تا آنجا که به من مربوط می شد ، بستگی به این داشت که یک معامله گر خوب باشم.
این تنها تفاوت اساسی برای من است که در نهایت منجر به ایجاد این کتاب شد. من به اندازه کافی خوش شانس بودم که می توانستم در معاملات خود (هر چند نه با پول خودم) در حالی که این تغییرات عمده روانی در حال وقوع بود ، ادامه دهم ، و من را در موقعیتی منحصر به فرد برای بررسی و مطالعه روشهای مختلف وضعیت محیط روانی درونی خود قرار داد. آنچه را که در محیط فیزیکی بیرونی تجربه کردم تحت تأثیر قرار داد. این رابطه بین درونی و بیرونی همیشه چندان آشکار نیست ، اما در این وضعیت اجتناب ناپذیر بود. من آموختم که بازارها به معامله گر فرصتی می دهند تا از حرکت قیمت سود ببرند و این فرصت ها اساساً در حرکت ً
فهرست مطالب